ابو القاسم راز شيرازى
79
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
او را عالم به طبعهاى خود ، و غضبكننده مر نفس خود را در حالتى كه حمد مىكند خصال خود را در غير خود . پس انسان ، زير و بالا مىشود ميانهء عصمت و خذلان ؛ پس اگر قبول كرد او را عصمت ، بر صواب است ، و اگر قبول كرد او را خذلان ، بر خطاست . و مفتاح جهل ، شهوت است و اعتقاد به آن ، و مفتاح علم ، طلب تبدّل است از نقص به كمال ، با برخورد به موافقت توفيق . و ادنى صفت جاهل ، ادّعا كردن علم است بدون استحقاق ، و اوسط صفت جاهل ، جهل اوست به جهل خود ، و اعلى صفت او ، انكار كردن علم است . و نيست چيزى كه اثبات او در حقيقت نفى او باشد مگر جهل و دنيا و حرص ؛ پس كلّ آنها مثل يكى است ، و يكى از آنها مثل كلّ آن است . تحقيق تفصيلى بدان به تحقيق اجمالى كه : نفس ناطقهء انسان ، لطيفهاى است از عالم ملكوت ، صاحب درجات عاليه و مراتب سافله ؛ و از طرف اعلاى خود كه عقل است ، متّصل است به انوار الهيّه - چنانكه در « باب عقل » گذشت كه : خلقت فرمود حقّ تعالى عقل را از يمين عرش از نور خود - ، و از طرف اسفل خود كه جهل است متّصل است به غسق و ظلمات مادّيّهء هيولانيّه كه در عرف معصوم ، آن را بحر اجاج ظلمانى نامند كه : « ثمّ خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانيّا » « 1 » . و چنانكه ماء ، باعث حيات موجودات جسمانيّه است در دار دنيا ، دانش و علم نيز باعث حيات نفوس انسانيّه است در دار آخرت ؛ لهذا عقل را كه منبع دانش و علوم است تشبيه به ماء فرمود ، كه : وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ « 2 » . و ماء عقل ،
--> ( 1 ) - آنگاه جهل را از درياى شور و تلخ در ظلمت و تاريكى بيافريد : « الكافى » 1 : العقل و الجهل : حديث 14 ( 2 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 473 رجوع شود .